|
سفری به آفریقای جنوبی:
روز شمار سفر
برای این گزارش از
تقویم سفر مکس
و گزارش سفرش استفاده کردم.
در 9 ماه سپتامبر
من به ژوهانسبورگ رسیدم . در فرودگاه مکس
را دیدم که نقش یک ماهی را روی تخته سیاهی کشیده بود و به من خوش آمد گفت.
ما
به خانه پدری مکس رفتیم و با
پل,آدم و آلیسون افراد خانواده ی مکس شام به یاد ماندنی
داشتیم.
بعد از استراحت یک شبه روز 10 سپتامبر ما از شهر
ژوهانسبورگ دیدن داشتیم : در طول بازار سنتی به نام شهر کشتی الکساندر راه
رفتیم و دیدن کردیم. من دقت کردم که آنها تکه هائی از زمین را میفروشند.
این قطعات زمین خورده میشود توسط زنانی که باردار هستند. این اشاره دارد به
پیوند بین مادر بودن و زمین.
در ژوهانزبورک از باغ
شتیلون بازدید کردم
و
با خانم
اینگرید گروین
ملاقات داشتم. خان گروینکتابی بنام "ادم کلندر" (تقویم آدم) به من هدیه
دادند. در این کتاب قدیمی ترین نوع سازه هایی که انسان در زمین ساخته و
شناسایی شده است معرفی شده است.
بعد از ناهار ما به
کنار رودخانه ی برامفونتین اسپرویت
رفتیم. این رودخانه
از کنار
شهر میگذرد.
من اولین ماهی ام را در
حاشیه این
رودخانه حجاری کردم.

سپس ما ژوهانسبورگ را به سمت ماگالیسبرگ
ترک کردیم و بعد از ظهر
به آنجا
رسیدیم و مستقر شدیم.
در تاریکی شب
ستاره های آسمان
را
تماشا
کردیم.
تمام طول
شب باد میوزید و ما در چادر خوابیدیم.

با اولین تشعشعات نور مابیدار شدیم و به سمت صخره ها رفتیم. من
تعدادی
حجاری روی صخره ها
انجام دادم. آنها نشانه
نمادین و نقشی شبیه به بز کوهب را نشان میدادند.


مکس روی شن ها نقاشی میکرد.
کارهای
او بیشتر نشانه های مربوط به زندگی و جاودانگی بود.
در
مگالیسبرگ
همچنین
من تعدادی ماهی
در گنار رودخانه حجاری کردم. آخرین چیزی که حجاری
کردم الهه
باروری
در اندازه ی بزرگ
بود و در بالای سرش نقش
ماهی ترکیب شده بود.
در
اسطوره های ایران باستان به باکره ای اشاره شده که منجی را بارور خواهد شد.

بعد از رانندگی به سمت مگالیز به سمت پریس رفتیم و بعد از
طی مسافت بسیار طولانی در زمان غروب زیبای خورشید به کلین کارو رسیدیم.
در پایان
ما به شهری بسیار آرام و ساکت
بنام
فلیپولیس کیترسیدیم.
کیت گورگ میزبان ما بود در خانه اش شام
خوردیم و بعد به اقامتگاهی که باری ما پیش بینی شده بود رفتیم و استراحت
کردیم.

بعد از معرفی به انجمن آینده ی طبیعت
و شهر
ما به دنبال مکانی
برای برگزاری کارگاه برای کودکان بودیم.
در
این کارگاه
برنامه این بود که کودکان
چیز های دور ریز و بی مصرف را جمع کرده و سپس
با استفاده از
موسیقی
اجرا
کنند.

من تعدادی از آنها را انتخاب کردم و صورتهایشان را نقاشی
کردم. در بعد از ظهر بقیه
با استفاده از
گچ های رنگی
روی صخره ها
نقاشی کردند
نقشهایی مثل
مار,خورشید و ستاره
در کار کودکان بارز بود.
به دنبال این کار چیدمانی از سنگ انجام شد. بعد ازآن
در حالی که آفتاب غروب میکرد
ما آنها نمونه
موسیقی بیشتری اجرا کردیم.
موسیقی آنها
همراه آواز و رقص
بود.
بعد از پائین آمدن
از کوه
کوپی ما آتش
روشن
کردیم و آواز و موسیقی ادامه
داشت.

روز بعد ما به
طرف
هوگبک
حرکت کردیم.
ظهر
به آنجا
رسیدیم و نزدیک آبشار مادر و
کودک مستقر شدیم و کارمان را شروع کردیم.
من ابتدا ماهی حجاری کردم, یک ماهی روی یک سنگ و
از مکس خواستمخ آن را به آب مقابل آبشار
پرتاب کند.


سپس بر روی
یک سنگ
مقابل آبشار مادر
و
کودک نقش دستهای یک مادر و یک نوزاد را
نقش زدم. این اثر
آینه ای بود در مقابل آینه
خیال مردم بومی افریقا که برجستگی صخره را کودک نامیدنده اند.


مکس
با استفاده ار صخره های رنگی نرم بر روی صخره ها
نقاشی کرد ر.
کار او نمادهایی را نشان میدادند. سرانجام ما ز کارهایم و رنگین کمنی
که آنجا بوجود آمده بود عکاسی کردیم.

در 14 سپتامبر ما به طبیعت دره ی گاردن روت
رفتیم . تاشا وداپو به ما خوش آمد گفت.
روز بعد ما صبح زود
بیدار شدیم.
قصد من دسترسی به ساحل در صبح زود بود و پس از چاپ مهره های استوانه ای ام
که شامل
طرح ماهی, ستاره ی دریایی و
نشان
بازیافت بودند از نقشهای بوجود
آمده عکاسی کردم.


بعد ما
به
طرف دهانه ی رودخانه
ای حرکت کردیم.
کنار صخره ها یک کوسه
را دیدیم که پس از پائین رفتن آب در بین صخره ها گیر کرده بود و جان باخته
بود.
من از
خاکهای
رنگی استفاده کردم و موجود افسانه ای
را که شامل یک مار سه سر بود بر روی بدن کوسه نقاشی کردم.
.
مکس نیز
روی صخره ها و سنگها نقاشی کرد.





رد پای من در نزدیکی نیچر ولی

روز بعد در 16 سپتامبر صبح من صورت تاشا را بارنگ قرمز طبیعی(خاک قرمز)
نقاشی کردم,
و در حالیکه یک آناناس در دستش
بود، از او عکاسی کردم.
بعد از آن به سمت کیسنا رفتیم.
در کنار ساحل من حجاری
ماهی را در این مکان نیز ادامه دادم.
بعد از آن ما به سمت کاتومبا
حرکت کردیم.
در 17 سپتامبر من در دانشکده
ادن سخنرانی داشتم. موضوع سخنرانی هنر و محیط بود.
در 18 سپتامبر ما به طبیعت دی- هوپ در ویلون رفتیم.
زمانیکه آنجا رسیدیم
باران
میبارید. در
کنار ساحل
چندین نهنگ
دیدیم. در مدت دو روز در کنار
یک درخت کهنسال در چادر خوابیدیم.


در آن روز
من یکی از ماهی هایم را در زیر شن ها در نزدیکی یک درخت پنهان کردم.


عصر آن روز روی ماسه ها مهر هایم را چاپ کردم.



در20 سپتامبر ما به جنوبی ترین نقطه ی آفریقای جنوبی
رسیدیم.
بر روی صخره ها کار کردیم
و در نهایت به سمت کیپ تاون
حرکت کردیم.

در حاشیه کیپ تاون در
ساحل موزامبرگ رنگ
آب قهو ه ای
بود.
. حدس
ما این بود که
علتش آلودگی
بود.
از چاپ مهر هایم و نفوذ آلودگی به حریم نقوش عکاسی کردم.

در کیپ تاون یک روز به کوه کالک بای رفتیم.
آنچه که برای من جالب و عجیب بود رودخانه کوچکی دیدیم
که رنگ آب آن قرمز بود.
علت آن گیاهانی است که آن منطقه می رویند و وجود آنها در
مجاورت آب موجب قرمز شدن آب آن میشود.

در آن روز به داخل غاری رفتیم و در داخل آن و اثر دستم را
حجاری کردم.


در ورودی غار نیز اثر دستم را حجاری کردم.

در روز 22 سپتامبر اثر دستم را بر دیواره کوه تیبل مانتین
حجاری کردم.

در روز 24 سپتامبر از حاشیه نشین های ردهیل بازدید کردیم.
بعد از سئوال در مورد چگونه رنگ کردن چهره ها بومی ها چهره من را نقاشی
کردند. آن روز اثر
انسانهای سیاه و سفید
را اجرا کردم.

در آخرین
روز اقامتم در کیپ تاون مجددا به کوه کالک بای رفتیم.
زرافه ای دیگر نقش زدم.

و یکی از ماهی هایم را در آب
رها کردم.

من خیلی راضی و خوشحال هستم که
ماهی
من برای
همیشه
در آنجا باقی میماند. مکس نیز از پرتاب های ماهی من هیجان زده شده
بود. پرنده ای که او با مواد بازیافت ساخته بود به آسمان پرتاب کرد و
عکس گرفت.


در طول مسیر راه
رد پایم را نقش زدم. این نقش گواهی خواهد داد که من در آنجا حضور داشتم و
بی واسطه زمین را لمس کردم.


من برای تشکر از خانواده ی مکس دو تا از ماهی هایم را در
خانه ی ییلاقی آنها در شهر کیپ تاون باقی گذاشتم. یکی را در ساختمان و
دیگری را در جویباری که از داخل باغ آنها میگذشت نصب کردم. صبح روز 26
سپتامبر، قبل از ترک کیپ تاون من مهرم را با تشان باز یافت برای تشکر به
خاطر همه ی آنچه که مکس برایم فراهم کرده بود به او تقدیم کردم.


اگرچه من کیپ ناون را سحرگاه 26 سپتامبر ترک کردم. اما سحر
گاه 28 سپتامبر به تهران رسیدم. دلیل طولانی شدن سفر تنها به خاطر طولانی
بودن مسیر نبود. یکی از پروازهای ایران ایر لغو شد و من برای دو ساعت
پرواز بیش از 24 ساعت در فرودگاه دبی منتظر ماندم. از بی دراینی
مسولین ایران ایر تشکر مینمایم. زیرا ساعات انتظار مجالی فراهم کرد که این
یاداشت را به اتمام برسانم.

مسیر سفرمان
مکس در ارتباط با سفر ما نوشته است:
سفر تماما موفقیت آمیز بود. نیت احمد برای ازدیاد و پراکندن ماهی هایس در
چهار گوشه جهان به اتمام رسید. او یادمان های جاودانه ای از کارهایش در
گوشه و کنار افریقا از خود به جای گذاشت. من احساس میکنم او هر دو وجهه
جوامع افریقای جنوبی را دید. از ثروت تا فقر ، از شهر تا طبیعت وحشی آن و
از زشتی تا زیبایی آن. ما زندگی بیساری از مردم را لمس کردیم. احمد
برای من یک نیروی الهام بخش بود؛ نیروی من برای تمرکز بر هنرم و پیامم
دوباره متولد شد. او عمیق بودن و آنچه عمق حماسی زندگی و احساسش است را به
من نشان داد.

|